‘On the lifeside’ by Sepideh Jodeyri

A poem by Sepideh Jodeyri, translated to English by Fereshteh Vaziri Nasab
On the lifeside

He had a shapely smell,
Cruel shapes
And stranger-biting eyes

It seemed that he craved for my heart
I poured sugar for him on the lifeside
He ate and didn’t eat

The lifeside is huge and high
On the lifeside there are silent hands
So many
That no one desires.

Yet,
I was on the lifeside
I poured sugar for him
He ate and didn’t eat

There are good pains,
So much,
That no one suffers
That no one closes his eyes
How huge and high.

Yet,
I was on the lifeside
With stranger-biting-eyes
I fell asleep
And I woke up
I craved for my heart
That sat shortly on the lifeside
Then got up.

 

 

 

کنارِ زندگی

شعری از سپیده جدیری

بوی شَکیلی داشت
شکل‌های بی رحمی
چشم‌های غریب‌گز.

انگار هوای دلم را می‌کرد
من برایش شِکَر ریختم کنارِ زندگی
و خورد و نخورد.

کنارِ زندگی، بزرگ و بلند است
کنارِ زندگی، دست‌های آرامی‌ست
چقدر
که هیچ‌کس ترجیح نمی‌دهد.

ولی من
کنارِ زندگی بودم
برایش شِکَر ریختم
و خورد و نخورد.

دردهای خوبی هست
چقدر
که هیچ‌کس نمی‌کِشَد
که هیچ‌کس چقدر چشم‌هایش را
بزرگ و بلند نمی‌بندد.

ولی من
کنارِ زندگی بودم
با چشم‌های غریب‌گَز.
خواب می‌شدم
و بیدار می‌شدم
دلم هوای دلم را می‌کرد
که کمی کنارِ زندگی نشست
و بلند شد.

 

Sepideh Jodeyri

Sepideh Jodeyri (Persian: سپیده جدیری) is an Iranian poet, literary critic, translator and journalist.